باران بهار ،زمین را شست، آسمان را شست، چشمها را شست.
سال نو بر شما پاک دیدگان مبارک...
" م.ج"

باران بهار ،زمین را شست، آسمان را شست، چشمها را شست.
سال نو بر شما پاک دیدگان مبارک...
" م.ج"

امثال تشبیهات و كنآیات درقرآن
درقرآن كریم بیش از200مثل كنایه وتشبیه بكاررفته است كه دقت دردرك آنهاانسان رابه عمق مطلب نزدیكترمینماید.
برخی ازانهاعبارتنداز:
1-تشبیه حاملان تورات به خران حامل كتاب= 6جمعه
2-خردشدن فیل سواران ابرهه به كاه خورده شده= فیل
3-تشبیه خانه مشركان بخانه عنكبوت = 41عنكبوت
4-وضع مردم درقیامت بمانند پروانه های پراكنده4=قارعه
5-تشبیه دنیاوزینتهای آن به باران=19حدید
6-تشبیه اعمال كآفران به سراب=39نور
7-ضعف خدآیان دروغ بعداز توانایی به خلق مگس=73حج
8-تشبیه اعمال كآفران به خاكستردرباد=21ابراهیم
9-تشبیه داعیان غیر خدا بسراب=15رعد
10- تشبیه باطل به كف روی اب=18رعد
11- تشبیه دلهای قسی به سنگ69=بقره
12- تشبیه آفراد دردوزخ به خران فراری ازشیر=50مدثر
13- تشبیه اعمال كآفرانبه تاریكی دردریای مواج= 40نور
14- تشبیه صدقات بامنت به ریا266بقره
15- تشبیه منافقان به شب ظلمانی= 17بقره
16- تشبیه منافقان طوفانی بارعدوبرق ووحشت ازمرگ=19بقره
17- تشبیه انفاق بدانه گندم كه هفت خوشه میدهد=261بقره
18- تشبیه شهدابه زندگان=154بقره
19- تشبیه كارمنافقان به تجارتی كه سودندارد=16بقره
20- تشبیه انفاق ریاكارانه بخاك روی سنگ باامدن باران=264بقره
21- تشبیه انفاق به گیاه265=بقره
22- تشبیه كآفران به سگ = 176اعراف
23- تشبیه گمراهان به چهارپایان= 179اعراف
24- تشبیه كآفران به خاكستر درباد = 18ابراهیم
25- تشبیه كلمه طیبه به درخت طیبه =24ابراهیم
26- تشبیه كلمه خبیثه به درخت خبیثه 25=ابراهیم
27- تشبیه باطل به كف روی آب= 81اسرا
28- تشبیه زندگی دنیا به از بین رفتن محصول توسط باد=45كهف
29- تشبیه كآفران به كسانی كه قادربه دفع مگسی ازخودنیستند 73=حج
30-تشبیه خداوند به نور= 35نور
31- تشبیه دنیاپرستان به انعام =44فرقان
32- تشبیه غیبت به خوردن گوشت مردار= 12حجرات
33- تشبیه قوم ثمود بعد ازعذاب به نخلهای وارونه= 7حج
تهیه و تنظیم: "م.ج"
آموخته ام كه:
آموخته ام که با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد .
« چارلی چاپلین »
تنظیم از:" م.ج"
چه انتظار عجيبي !
تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
عجيبتر كه چه آسان نبودنت شده عادت !
چه بي خيال نشستيم !
نه كوششي نه وفائي.
فقط نشسته و گفتيم:
خداكند كه بيائی.............
و او می آید، روزی می آید و با خودش عدالت و آسودگی می اورد و نان در سفره های خالی دلهایی که سخت زمینی شده اند...
" م.ج"
« باسمه تعالی»
علوم انسانی غربی، «تنگه احد» فرهنگی وجنگ افزار صحنه نبرد نرم در ایران
تحول در علوم انسانی از ارکان انقلاب فرهنگی به شمار می آید که بدون آن نمی توان امیدی به تحقق تمدن نوین اسلامی داشت. این تحول باید بر مبنای عقل و شرع بوده و توسط راهکارهای منطقی نهادینه به ثمر برسد. مطلب حاضر نگاهی به بایدها و نبایدهای این تحول دارد.
1- انقلاب اسلامی در سه گام (سیاسی، فرهنگی و اقتصادی)
تاریخ بشریت همواره صحنه درگیری جبهه حق و باطل بوده است؛ به نحوی که تاریخ بشر را می توان تاریخ صف آرائی و درگیری این دو جبهه دانست و رشد و تکامل جوامع گوناگون را نیز بر محور همین نبرد تاریخی، تحلیل و تفسیر کرد. تاریخ بشر، خط جدا شدن پرستندگان دنیا از خداپرستان، و نیز خط تغییر و تکامل روش ها، نسخه ها و ابزارهایی بوده است که هر یک از طرفین برای مدیریت بشر آماده کرده اند؛ که تئوری های نظری، علوم گوناگون و فنون مورد نیاز برای پیشبرد اهداف و جهت گیری های تاریخی را نیز شامل می شود.
فرهنگ و تمدن غرب را باید نمونه پیچیده و بسط یافته جبهه باطل دانست که با همه توان و در گسترده ترین شکل، به جنگ عالم غیب و آموزه های وحیانی آمده است. این تمدن، با حذف دین از صحنه زندگی اجتماعی، «عقل جمعی خودبنیاد» را به عنوان تکیه گاهی برای تسخیر انسان و طبیعت برگزید؛ و تولید علم و تکنولوژی و نیز مهندسی توسعه اجتماعی را مبتنی بر آن انجام داد؛ و با شتاب زایدالوصفی، دنیای مدرن و پس از آن را ساخته و پرداخته کرد. اما از آن جا که «بهره وری مادی افزون تر»، مبنای اصلی جهان نگری انسان غربی را تشکیل می دهد، طبیعی است که اخلاق و معنویت به عنوان «ابزار» در اختیار بهره وری مادی باشد و بلکه بالاتر از آن، مکاتب اخلاقی جدیدی بنیان گذارده شود که در خدمت فن سالاری مادی و لذت جویی حداکثری قرار گیرد. لذا به موازات ارتقاء قدرت تسخیر انسان، انحطاط اخلاقی و معنوی او نیز با همان سرعت شدت یافت، که همین امر، چالش های رو به تزایدی را در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی فراروی غرب ایجاد کرده است.
اما در طرف مقابل، سیر متفاوتی در جریان بود. حرکت جبهه حق از اعماق روح الهی انسان و مبتنی بر آرمان بسط صفات حمیده، و با اتکاء به حکمت، معنویت و عدالت آغاز شد و با ستیز با زر و زور و تزویر، مقاطع و مراحل تاریخی را پشت سر گذاشت؛ پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 مرحله بلوغ و نقطه عطف دیگری در تقابل جریان تاریخی حق و باطل بود. انقلاب اسلامی و تحقق نظام جمهوری اسلامی، خیزش بزرگ معنوی در مقیاس جهانی، و نقطه تلاقی جریان تکامل تاریخ با تحولات اجتماعی ایران بود. انقلاب اسلامی از متن ارزش های الهی برآمد و تحقق تمدن دینی را هدف گرفت تا اخلاق و معنویت را در کنار معرفت و عقلانیت بنشاند و مدیریت راهبردی جامعه بشری را در برابر نظام استکباری و به سوی تحقق عدالت برعهده گیرد.
این انقلاب برای دست یابی به آرمان های خود، ابتدا اصلی ترین رکن نظام اجتماعی را هدف قرار داده و با به سقوط کشاندن رژیم ستم شاهی به اصلاح ساختارهای فاسد سیاسی دست زد؛ و فلسفه قدرت و مدل حکومت و مدیریت را از نو، و متفاوت از دموکراسی غربی و نظام های استبدادی تعریف کرد و الگوی مشارکت اجتماعی را تغییر داد. پس از اصلاح ساختارهای سیاسی که به شکل گیری حکومت جمهوری اسلامی ایران و نظام بدیع «مردم سالاری دینی» انجامید، نوبت به گام دوم انقلاب یعنی نشر و گسترش فرهنگ اسلامی در سطح «ملی، منطقه ای و جهانی» رسید. انقلاب اسلامی در بخش سیاسی و در بخش «فرهنگ عمومی» شاهد پیروزی های شگرف و چشم گیری بوده است که از آن نمونه می توان به صدور پیام انقلاب اسلامی به اقصی نقاط جهان و شکل گیری رویش های عظیم به تأسی از انقلاب، منزوی نمودن قدرت های مستکبر در بدنه ملت ها، ترویج اسلام محمدی(ص) و تعریف سعادت اجتماعی مبتنی بر دین، تبلیغ معنویت و اخلاق الهی، تقبیح ظلم پذیری و وابستگی به ابرقدرت ها، ایجاد روحیه خودباوری و مقاومت، جهش های بزرگ در عرصه بومی سازی فن آوری ها، ایجاد شوق در علم آموزی و دانش افزایی، و غیره اشاره کرد.
اما با این وصف، تحول فرهنگی هنوز در آغاز راه است و انقلاب ما هنوز دگرگونی همه جانبه ای در عرصه فرهنگ تخصصی و علوم انسانی و اجتماعی و سایر بخش ها صورت نداده است و همان ادبیات و فرمول های علمی و فرهنگی متداول را که عمدتا برآمده از تمدن غرب است به رسمیت می شناسد، و با آن، به سامان دهی و اداره جامعه انقلابی پرداخته است. همین امر، تعارض و تناقض میان آرمان ها و ادبیات سیاسی انقلاب اسلامی با علوم و تئوری های نظری و کاربردی غربی را بارز کرده و شکاف نظری عمیقی را در متن جامعه انقلابی پدید آورده است.
این چالش و تقابل، که نوعی ناسازگاری میان اهداف انقلاب اسلامی با چهارچوب ها و ساختارهای فکری بیگانه است، از همان آغاز مورد توجه بنیان گذار فرزانه جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) قرار داشت، به طوری که ایشان موضوع انقلاب همه جانبه فرهنگی را با بیانی عمیق و استراتژیک خطاب به مسئولان و اندیشمندان طرح فرمودند: «درباره فرهنگ هرچه گفته شود کم است. می دانید و می دانیم اگر انحرافی در فرهنگ یک رژیم پیدا شود و همه ارگان ها و مقامات آن رژیم در صراط مستقیم انسانی و الهی پایبند باشند، و به استقلال و آزادی ملت از قیود شیطانی عقیده داشته باشند و آن را تعقیب کنند و ملت نیز به تبعیت از اسلام و خواسته های ارزنده آن پایبند باشد، دیری نخواهد گذشت که انحراف فرهنگی بر همه غلبه کند، و همه را خواهی نخواهی به انحراف کشاند و نسل آتیه را آن چنان کند که انحراف به صورت زیبا و مستقیم را راه نجات بداند و اسلام انحرافی را به جای اسلام حقیقی بپذیرد و بر سر خود و بر کشور خود، آن آورد که در طول ستم شاهی و خصوصاً پنجاه سال سیاه بر سر کشور آمد»[1].
لذا به نظر ایشان: «خروج از فرهنگ بدآموز غربی و نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ آموزنده اسلامی ملی، و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه ها در سطح کشور، آن چنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن، سالیان دراز باید زحمت کشید و با نفوذ عمیق و ریشه دار غرب مبارزه کرد»[2].
ایجاد ساختار جدید حکومتی و تغییر در انگیزش اجتماعی مبتنی بر دین، تنها اولین گام در مسیر تأسیس تمدن الهی است و حتماً در گام بعد، باید انقلاب فرهنگی متناسب با انقلاب سیاسی را سامان داد تا از رهگذر اصلاح و تحول در ساختارهای فرهنگی جامعه، هم بنیان های سیاسی و انگیزشی انقلاب اسلامی تئوریزه و تثبیت گردد و هم نرم افزارهای انقلاب اقتصادی و صنعتی به عنوان گام سوم انقلاب اسلامی تولید شود. بنابراین، پروژه انقلاب فرهنگی در نهایت باید به عنوان مکانیزم و سازوکاری در راستای تولید علوم و نرم افزارهای دینی، برای مهندسی نظام اجتماعی و دست یابی به تمدن نمونه اسلامی ارزیابی گردد. انقلاب فرهنگی نوعی ساختارشکنی فرهنگی است که می تواند «موانع علمی» پیش روی عینیت یافتن آرمان های انقلاب را از میان بردارد و مجاری نفوذ اندیشه مادی غربی در فرهنگ عمومی و تخصصی جامعه را سد کند و زمینه حضور و مشارکت تمایلات اجتماعی را در مقیاس بالاتر از ساختارهای تئوریک موجود فراهم آورد.
وجوه انقلاب
انقلاب سه وجه دارد: فرهنگی، سیاسی و اقتصادی.
بحمدلله انقلاب اسلامی در وجه سیاسی به پیروزی رسیده است و چالش دنیای اسلام با غرب به نفع انقلاب سیاسی اسلامی رو به پیش بوده است؛ ولی انقلاب در دو بعد دیگر باید تکامل یابد. امروزه انقلاب فرهنگی در حوزه و دانشگاه درک شده و طرفداران فراوانی دارد؛ چون تعارض فرهنگ مدرنیته و آرمان های اسلامی آشکار شده است. در شرایط درک تعارض، دو راه قابل تصور است: یکی این که از ایده ها دست برداشته شود و این حرف که اسلام در حوزه عدالت اجتماعی و در مقیاس جهانی حرف دارد قلم گرفته شود و توبه نامه تنظیم گردد (همان گونه که برخی از طرفداران مدرنیته اسلامی نوشتند!) یا این که بر روی تمدن سکولار خط بطلان کشیده شود.
مسیر دوم، راه طرفداران انقلاب اسلامی است. تأکید رهبر معظم انقلاب (مدظله) بر ضرورت مولد بودن حوزه و دانشگاه به همین جهت است؛ تا دانشگاه و محافل دینی مولد نشوند، نمی توانند فرهنگ را به طرف علوم دینی تغییر جهت دهند. بنابراین گام دوم انقلاب این است که مفاهیم بنیادین حوزه، و دانشگاه تکامل یابند.
بعد از آغاز این انقلاب فرهنگی، اندیشه، و تفقه ما به عرصه ای می رسد که می توان برای حکومت استنباط کرد. «نظام»، حکمت حکومتی، عرفان اجتماعی و فقه حکومت می خواهد. فلسفه ای که کاری به کنترل عینیت نداشته باشد، مناسبات و تنظیمات اجتماعی را به رقیب واگذار می کند. باید اخلاق اجتماعی، اخلاق سازمانی، عرفان سازمانی، فقه حکومتی و فقه اداری با روش متقن و بر اساس وحی به دست آید. با رساله علمیه که عمدتاً بیان مناسک عبادی فردی است و در جای خود هم لازم، محترم و مقدس است، نمی توان رفتار حکومت را قاعده مند کرد. حوزه باید بدون انفعال وارد این فضاها شود. البته منظور این نیست که علوم غربی در حوزه رواج یابد و با معرفت های حسی، معرفت های دینی سامان دهی شود! بلکه باید منطق دینی و معرفت های دینی تکامل یابد تا معرفت دینی، محور منظومه معرفت های دیگر شود.
جامعه اسلامی باید بر محور توسعه ایمان و نه بر محور توسعه اخلاق مادی تکامل پیدا کند؛ و این مخالف نظریه غرب گرایی است که می گوید تکامل اخلاق مادی، موجب توسعه نیاز مادی است و آن هم توسعه تحقیقات، علوم و فناوری خاصی را به دنبال خواهد داشت که بر توسعه معرفت دینی حاکم است.
اما حقیقت این است که توسعه اخلاق فرهنگی مبتنی بر ایمان، ظرفیت منطق و روش تحقیق و استنباط را رشد می دهد و تکامل ظرفیت منطق، توسعه معرفت دینی می آورد و توسعه معرفت دینی مبنای منظومه معارف می شود که با اصالت دادن به آن، علم می تواند از سکولاریزم بیرون بیاید و پیش فرض ها و روش آن تغییر کند. بر این اساس، بعد از آن که انقلاب فرهنگی محقق شد، انقلاب صنعتی اتفاق می افتد و در نتیجه تکنولوژی و فناوری و محصولات هم تغییر می کند.
انقلاب اسلامی چنین ظرفیتی دارد و علی رغم تصور مخالفان در چنبره جهانی سازی لیبرال دموکراسی گرفتار نخواهد شد. پتانسیلی که انقلاب اسلامی در دنیا ایجاد کرده است، قدرتی است که می تواند منتهی به انقلاب فرهنگی و اقتصادی شود.
مقام معظم رهبری (مدظله) نیز از بدو تصدی مسئولیت رهبری، به بیان های گوناگون در اهمیت تولید علم و فرهنگ دینی و خطر جنگ نرم دشمنان انقلاب اسلامی سخن گفته و نخبگان حوزوی، دانشگاهی و حکومتی را به تفکر و اقدام در این زمینه فراخوانده اند. طرح صریح و جدی موضوعات و عناوینی چون «تهاجم فرهنگی»، «شبیخون فرهنگی»، «اسلامی شدن دانشگاه ها»، «ناتوی فرهنگی»، «جنبش نرم افزاری»، «کرسی های نقد و نظریه پردازی»، «مهندسی فرهنگی کشور»، «پیوست فرهنگی»، «مدیریت تحول»، «نقشه جامع علمی کشور» و غیره در طول دو دهه گذشته، از عنایت خاص ایشان به زوایای گوناگون جنگ نرم بین انقلاب اسلامی و فرهنگ غرب، و شئون و الزامات مختلف جهت گیری انقلاب اسلامی به سوی تمدن متعالی اسلامی حکایت می کند.
2- تحول در علوم انسانی، امتداد انقلاب فرهنگی
در این میان، ایجاد تغییر در علوم انسانی متعارف، که چتر خود را بر همه ابعاد و اجزاء زندگی بشر گسترده است، و پایه توسعه غربی شمرده می شود، از محورهای مهم انقلاب همه سویه فرهنگی در حیطه انقلاب اسلامی است. علوم انسانی رایج، بر پایه تعاریف و نگرش مادی و زمینی از رابطه انسان و جهان فرمول بندی شده اند که احاطه و یا درک روشنی از مخلوقیت، مفطوریت و مربوبیت همه ابعاد وجودی انسان و جهان ندارند و به وضوح، با رویکرد توحید محور در زمینه رابطه انسان، جهان و خداوند متعال ناهم آهنگ و ناسازگارند. بیان مبارک مقام معظم رهبری (مدظله) در دیدار با دانشگاهیان ناظر بر همین معناست:
« بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی است که مبانی آنها مادی گری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی است و آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاه ها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد.»[3]
در واقع، ظرفیت عقلانیت اجتماعی، عامل اصلی در تولید و توسعه علوم انسانی است که این عقلانیت، به جهت گیری ها، جهان بینی و نظام ارزشی حاکم بر جامعه رجوع می کند. علوم انسانی موجود، از عقلانیت خودبنیاد، دنیازده و منقطع از وحی نشأت می گیرد که زاییده گرایش های اومانیستی است. بر همین اساس، و به جهت تقابل فرهنگ انقلاب اسلامی با فرهنگ غرب، چنان چه علوم انسانی غربی در ذهن جوانان مسلمان نقش ببندد و همچون «وحی منزل» تقدیس و ستایش شود و مبدأ و منشأ برنامه ریزی برای کشور قرارگیرد، بحران های عمیق اجتماعی پدید می آورد و راهبردهای توسعه انقلاب اسلامی با تهدید مواجه خواهد شد. حوادثی که با عنوان «براندازی نرم»، پس از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به وقوع پیوست، عمدتاً ظهور و بروز همین تهدید و ناهنجاری در قالب های سیاسی و انتخاباتی بود. در این ماجرا و ماجراهای مشابه، جریان های مفتون علوم انسانی غربی که ذهن خود را با تئوری ها و فرمول های مادی آرایش داده اند مترصد تطبیق الگوی رایج در علوم سیاسی، جامعه شناسی و اقتصاد بر وضعیف جامعه اسلامی و انقلابی بودند تا با پی گیری مبارزه نرم و تضعیف موقعیت دین، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را از محتوای حقیقی خود، عاری و تهی نمایند و به سمت انفعال، سازش و انطباق با غرب بکشانند؛ غافل از این که پایه های انقلاب اسلامی و نظام ولایت فقیه بر قلوب مردم استوار است و در اعتقادات آنها ریشه دارد.
در سال های گذشته و در حوادث اخیر، علوم انسانی غربی به مانند «تنگه احد» فرهنگی و جنگ افزار صحنه نبرد نرم عمل کرد و باعث نفوذ فکری و سیاسی دشمن به درون جبهه انقلاب اسلامی و بحران سازی گردید. لذا توجه به ماهیت بحران زای علوم انسانی غربی در جامعه اسلامی موجب می شود این فرآورده های غربی در میان مدت و دراز مدت، به عنوان تهدیدهای امنیتی برای نظام جمهوری اسلامی تلقی شود.
البته تمدن غیردینی غرب در حوزه علوم انسانی مادی پیشرفت داشته و کوشیده است تا ساختارها و مقررات اداره جامعه بشری را بر آن پایه ساخته و تنظیم کند و در نهایت، نظام لیبرال دموکراسی را به مثابه حکومت آرمانی در سطح بین المللی و جهانی بر ملت ها تحمیل نماید؛ هر چند که عملا آرمان های ادعا شده در غرب هم چون عدالت اجتماعی، امنیت و آزادی، همچنان بعید و دور از دسترس است و معضلات پیچیده و گسترده سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در درون این تمدن، عن قریب آن را از درون متلاشی می سازد. در این شرایط، و با توجه به آثار سوء اتکاء به علوم انسانی غربی در فرآیند حرکت تکاملی انقلاب اسلامی و محدودیت های معرفت شناختی و روش شناختی این علوم، باید نسبت به نوآوری، فرآوری و تحقیق جدی در مفاهیم، قواعد و چهارچوب های این علوم همت گماشت و با تکیه بر عقلانیت دین محور و بهره گیری متقن از معارف کامل و جامع قرآن مجید و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و تجربه منسجم، مبانی و مسائل علومی هم چون اقتصاد، جامعه شناسی، علوم سیاسی، روان شناسی و غیره را از نو صورت بندی کرد. که اگر چنین نشود ناگزیر باید به همین وضعیت فرسایشی رضایت داده و التزام عملی به حکومت کفر را پذیرا شویم! دقت در این بیان استاد سیدمنیرالدین حسینی شیرازی(ره) ارزشمند است که: « هر دینی که نتواند «معادله» تولیدکند باید بپذیرد که مکتبی «حکومت» کند که معادله دارد چون حکومت عینی به دست کسی است که معادله ها در دست اوست! به بیان دیگر، شما به «ارزش»هایی ملزم می شوید، ولی در «مقام عمل» نمی توانید به آنها ملتزم باشید و وقتی در مقام عمل التزام به آنها نداشتید و در نتیجه، عمل جامعه به دست معادلات دیگری سپرده شد، آرام آرام، شما نیز در آن معادلات و الگوها منحل خواهید شد و به سمت ارزش های دیگری میل پیدا خواهیدکرد.»[4]
بر این اساس، تولید علوم انسانی اسلامی که به جای علوم انسانی غربی بنشیند از اهمیتی والا در فرآیند انقلاب فرهنگی و توسعه و تعالی حکومت دینی برخوردار است.
3- طرح سه احتمال در باب علوم انسانی اسلامی
درباره علوم انسانی اسلامی سه احتمال قابل ارائه است که به طرح و ارزیابی آنها می پردازیم.
1/3- ترکیب «تجربه قطعی» و «وحی قطعی»، راه رسیدن به علوم انسانی اسلامی
1- نظریه «ترکیبی» از این منظر، برای بنای علوم انسانی اسلامی باید از دو عنصر کمک گرفت. «وحی قطعی» و «عقل قطعی». وحی قطعی آن است که دارای علت صدور، دلالت و جهت صدور قطعی باشد و عقل قطعی نیز همان است که بر بدیهیات اولیه تکیه می کند و غیر این ها هم «وحی ظنی» و «عقل ظنی» هستند. از این منظر، اگر بخواهیم به علوم انسانی اسلامی برسیم باید ترکیبی از «وحی قطعی» و «عقل قطعی» به وجود آوریم و اگر بین ظنی ها با قطعی ها نیز تعارضی پیدا شد واضح است که امر «قطعی» ترجیح خواهد داشت؛ زیرا تعارض بین عقل قطعی و وحی قطعی محال است، پس اگر تعارضی بین عقل و وحی به وجود آمد هرجا که قطعی بود، «قطعی» را بر «ظنی» ترجیح می دهیم؛ چرا که ادله ظنی همواره در طول ادله قطعی واقع است نه در عرض آن، و چون در عرض آن نیست توان معارضه را نیز نخواهدداشت؛ چون معارضه تنها در صورت هم عرض بودن دو دلیل است.»[5]
براین اساس در عمل عمده علوم تجربی و حتی بخش تجربی علوم انسانی قطعی تلقی می شود و هم عرض وحی احترام می یابد.
به نظر می رسد این احتمال ناشی از کم توجهی به ابعاد علوم روز است. علوم موجود مدعی هستند که کالای جانشین «دین» را به تمام معنا تحویل داده اند و ادعایشان این است که ما متکفل تعریف و تبیین «سعادت بشر» در همه عرصه ها هستیم نه در یک عرصه. در مسائلی هم که مطرح می کنند صحبتی از «ظنی» بودن نیست، بلکه مدعی هستند همه این امور «قطعی» و یا «غیرقابل اجتناب» (البته مبتنی بر منطق خودشان) است! و فقط این علوم، قدرت توسعه انگیزه بشر را دارا هستند و مدعی اند این ادعا را در عمل نیز اثبات کرده اند! در تجربه آنها «انسان» برای همین دنیاپرستی که از نگاه علمای اسلامی «بد» تلقی می شود، به خوبی تلاش می کند و حاصل این تلاش هم به وجودآمدن قدرت اقتصادی است و نتیجه این قدرت نیز غلبه بر کسانی است که چنین قدرتی را نمی پذیرند! در نظر آنها در نهایت اخلاق مادی «حاکم» می شود و وقتی هم که غلبه یافت دیگر سخن از این که دیگران هم دارای امری قطعی هستند، بی معناست! چون آنها در خانه های دیگران و از جمله مسلمین نفوذ کرده اند و به تغییر روابط و سازوکارها خواهند پرداخت!
در واقع، ما در فضای ریاضی و یا فلسفی محض زندگی نمی کنیم! صاحبان نظریه های علوم جدید مدعی هستند که ما توسعه مدیریت را به دست گرفته ایم و دیگران هم نمی توانند از ابزار ما به صورت مجزا استفاده کنند چون ابزارهای ما منسجم و هماهنگ هستند و به همین علت، کاربرد عینی و عملی دارند. آنها مدعی اند: «در عینیت، قدرت تکنولوژی در دست ما است» اگر آنها، از «بحران در علوم انسانی» سخن می گویند به معنای «هدف های مرحله ای» است و نه «جهت های آرمانی». در واقع آنها می گویند: «ما در جهت های آرمانی شکست نخورده ایم بلکه هر آن در حال پیشرفت هستیم.» لذا معتقدند نظریه ای که عدالت اجتماعی را به نحو دیگری تعریف می کند شکست خورده است. آنها معنای عدالت اجتماعی را چیزی می دانند که بشر آن را برای زندگی قبول کند و لذا این مبنا را هرگز تغییر نمی دهند. اساسا آنها بحران در علوم انسانی را عامل تکامل علوم انسانی می دانند؛ و می گویند که وضعیت گرا نیستند و قدرت ارزیابی و شناسایی بحران را دارند. بنابراین وقتی آنها با عینک خود نگاه می کنند این علوم را صحیح می دانند و در نهایت نمی پذیرند که در ذات این علوم مشکل وجود دارد.
2/3- تفکیک علوم انسانی اسلامی و علوم انسانی غربی در حوزه تئوری های بنیادین
2- نظریه «جداسازی» در این نظریه بر دو نکته تاکید می شود: اولا بین نظام علوم اسلامی و نظام علوم معاصر تفاوت بنیادین و ماهوی وجود دارد ثانیا هر نظام علمی را می توان به دو بخش تقسیم کرد «مکتب» و «علم». منظور از «مکتب»، تئوریها، فرضیه ها، ارزش ها و به تعبیری اصول و مبانی بنیادین است و «علم» از قواعد تجربی و یا عقلی سخن می گوید که درهمه جا مشترک است و به مکتب خاص تعلق ندارد (البته بعضی دراین احتمال فضای تجربی دو مکتب را دقیقا یکی نمی دانند اما مشترکات و مشابهت های زیادی بین آنها قائل هستند) بر پایه این فرض نظام علوم انسانی اسلامی به لحاظ مکتب، مبانی، ارزش ها و باید و نبایدها کمبودی ندارد، ولی این فضای مکتبی تجربه نشده است تا معلوم شود قوانین تجربی و عقلی موجود در جهان تا چه اندازه با این مکتب سازگار است و یا اینکه قوانین مکملی کشف یا تولید شود.
اگر تفکیک را به معنای تفکیک بین فرضیه ها، اعتقادات و مکتب با علوم بدانیم به معنای تفکیک بین تحقیقات نظری و تحقیقات میدانی و بین تئوری ها و معادلات خواهد بود که این تفکیک قطعا باطل است؛ زیرا علم از یک «نظام» و سیستم برخوردار است که از مبانی و زیربناها تا روبناها کشیده می شود و لذا نمی توان چنین تفکیکی را در آن انجام داد. مسائل، قوانین و تجربیات در دل یک نظام علمی موضوعیت می یابد.
3/3- طرح نگاه نظام گرا در علوم انسانی اسلامی
3- نگاه نظام گرا به علوم انسانی. بر این اساس، علوم از یک نظام واحد برخوردارند و هرگز نمی توان مسائل و مبانی یک علم را دو پایه ای کرد. «مسائل»، لوازم همان مبادی است و تهاجری بین آنها نیست. همان گونه که معادله ریاضی از تعریف اعداد جدا نیست و اساسا چنین جدا کردنی معنا ندارد. در واقع، تنها وقتی امور نظام مند دیده نشوند این فرض جا پیدا می کند که از علوم غربی نیز استفاده کنیم!
بر پایه «وحی» می توان دنیا را اداره کرد و علوم جدید انسانی را نیز بنیان گذارد. «اسلام» دارای نظریه شامل است که قدرت تعریف دوست و دشمن را دارد و می تواند رهبری جبهه حق را در تاریخ به دست گیرد همان گونه که تاکنون گرفته است. پس در یک موضع «حاکم و محکوم» مطرح است و در موضوع دیگر صحبت از «تفکیک» خواهد بود. از منزلت تاریخی که به مسئله نظر کنیم علوم انسانی اسلامی حاکم بر تغییر و تکامل خواهند بود و علوم انسانی غرب هم که علوم الحادی اند، محکوم هستند. به تعبیر مرحوم استاد حسینی(ره): «هر دینی که نتواند «معادله» تولید کند باید بپذیرد که مکتبی حکومت کند که معادله دارد».
4- راهکارها و چگونگی ایجاد تحول در علوم انسانی
در وضعیت کنونی، علی رغم کوتاهی ها و کم لطفی های برخی از فرهیختگان در پی گیری تولید علوم انسانی، بحمدالله ظرفیت اجتماعی در این خصوص به حدی رسیده است که امکان ایجاد تحول در علوم انسانی دور از ذهن نیست. عموم اساتید و دانش آموختگان حوزوی و دانشگاهی به ویژه کارشناسان علوم انسانی که قدرت فهم و درک بیش تر و بالاتری نسبت به زوایا، پیچ و خم ها، و معایب و محاسن این علوم دارا هستند، نیروها و سرمایه های ارزش مند جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در این میدان به حساب می آیند؛ مشروط به این که با تدبیری تازه، از توان فزاینده آنها در ایجاد نهضت علمی جدید استفاده شود. در این باره می توان راهبردها و راهکارهای نظری و عملی ذیل را پیشنهاد کرد:
1/ 4- ایجاد نهضت نقد و ارزیابی علوم انسانی
در گام نخست، باید نهضت گسترده ای در حوزه و دانشگاه برای نقد علوم انسانی و مبانی و خاستگاه های غربی آن، با هدف افشاگری و سلب اعتماد روحی و ذهنی از این علوم راه بیافتد و در کنار آن، کرسی های آزاداندیشی نیز برگزار شوند. در این خصوص می توان با همکاری پژوهشگاه ها و تشکل های مختلف، چرخه و شبکه علمی و مدیریتی نوینی تعریف گردد که اولا، اندیشه های تولیدی در ساخت علوم انسانی راگرد آورد؛ ثانیاً، اندیشه های تولید شده را ارزیابی کند؛ و ثالثا، به صورت علمی و عملی، از دیدگاه های ارزیابی شده، بهره برداری نماید.
2 / 4- تولید نرم افزار و روش نقد علوم انسانی
همراه ایجاد بسیج نقد و ارزیابی علوم انسانی، باید به «روش نقد علوم انسانی» نیز دست یافت و با آن ابزار، علوم انسانی رایج را نقد کرد. این نرم افزار باید بتواند کارآیی خود را در نقد روبناها و تهذیب مسائل ظاهری، و نیز در عرصه تحلیل و نقض زیربناهای علوم انسانی و تئوری های پیشینی و ربط روبناها به زیربناها آنها به اثبات برساند. روش نقد علوم انسانی باید قادر باشد علاوه بر ورود به نقد گزاره ها و نظریه ها، و نیز نقد مبانی، پیش فرض ها و اهداف آنها، موفق به بررسی و ارزیابی زیرساخت ها و روش های تحقیق که در حکم ماشین تولید علوم انسانی می باشند، بشود و تغییر در آن سطح را هم، زمینه سازی کند. ناگفته پیداست در صورتی که نقدهای علوم انسانی به روش های تحقیق حاکم بر این علوم سرایت نکند، به ترجمه نقدهای غربی ها بر علوم خودشان- که با هدف ترمیم و تکمیل آن علوم مادی صورت می گیرد- بسنده خواهیم کرد و قادر به تولید و ارائه علوم جایگزین نخواهیم بود!
3 / 4- تعیین شاخص های اسلامیت علوم انسانی
در فرآیند تحول در علوم انسانی رایج و گام نهادن در مسیر تولید این علوم، باید شاخص ها و معیارهای اسلامیت این علوم مشخص گردد؛ مثلا باید آشکار شود که آیا «استناد منطقی و متدیک به منابع اسلامی»، ملاک اسلامیت یک علم است یا «کارآمدی آن در راستای رفع نیازمندی های جامعه اسلامی» شاخص اسلامی بودن آن است؟ و یا ملاک امر سومی است؟ اساسا تعریف «علوم انسانی اسلامی» چیست؟ و چه تفاوت ها و شباهت هایی میان علوم انسانی اسلامی، علوم انسانی بومی و علوم انسانی غربی وجود دارد؟
هم چنین می توان « ترویج هرچه بیش تر روحیه خودباوری علمی»، «کشف و آموزش مبانی بنیادی علوم انسانی با هدف زمینه سازی برای نقد آنها»، «اصل قراردادن فهم گرایی به جای حافظه گرایی در نظام آموزش»، «تعریف جایگاه علوم انسانی در نقشه جامع علمی و الگوی مهندسی فرهنگی کشور»، «تشکیل حلقه های فقاهت و حلقه های کارشناسی برای تفکر هم آهنگ در این زمینه»، «هم آهنگ سازی شبکه ای نهادهای پژوهشی برای پرهیز از فعالیت علمی و اجرایی موازی یا مشابه»، «هدایت پایان نامه های حوزوی و دانشگاهی به سمت گمانه زنی در تولید علوم انسانی جدید»، «تعریف دوره گذار، و دوری از برخوردهای سریع و غیرقاعده مند با این بحث» و غیره را نیز به دست اندرکاران امر توصیه کرد. به امید آن که سرداران و افسران ارشد فرهنگی حوزه و دانشگاه با تمام توان و شفافیت به میدان آیند و از کوشش و کمک در این صحنه مهم دریغ نورزند.
پی نوشت ها:
[1] . صحیفه امام، جلد هفدهم، ص 322
[2] . همان، جلد نوزدهم، ص 110
[3] . پایگاه اینترنتی مقام معظم رهبری (www.khamene.iir) ، (8/6/8138)
[4] . «علوم انسانی اسلامی»، دفتر فرهنگستان علوم اسلامی قم (بانک اطلاعات، کد پژوهشی 320).
[5] . «پیرامون وحی و رهبری»، ص
منبع :
حجت الاسلام میرباقری 11/12/89 http://www.rajanews.com/detail.asp?id=80714
تهیه و تنظیم : امید بابانیا
www.mazand.medu.ir/2022 & www.edumazand.ir & www.pagohesh.blogfa.com
هوالعلیم
مهلت ارسال آثار فراخوان مقاله با موضوع :
« همّت مضاعف و کار مضاعف در آموزش و پرورش » تا 20 فروردین ماه 1390 تمدید شد.
و با عنایت به منویات مقام معظم رهبری در راستای جنبش نرم افزاری ، و نظر به مشارکت هرچه وسیعتر همکاران فرهنگی در فرآیند های علمی و پژوهشی ، پیرو مصوبه جلسه شورای تحقیقات آموزش و پرورش شهرستان بابل ؛ مهلت فراخوان مقاله با موضوع : « همّت مضاعف و کار مضاعف در آموزش و پرورش » تا 20 فروردین ماه 1390 تمدید شد.
**********************************
همایـش استـانی فراخوان مقاله با عنوان :
همّت مضاعف و کار مضاعف در آموزش و پرورش
الف ) موضوعات :
1 * همّت مضاعف و کار مضاعف از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع)
2 * همّت مضاعف و کار مضاعف از دیدگاه نهج البلاغه و متون اسلامی
3 * همّت مضاعف و کار مضاعف و فرهنگ اسلامی و ایرانی
4 * نقش همّت مضاعف و کار مضاعف در بهره وری
5 * نقش همّت مضاعف و کار مضاعف در الگوی پیشرفت اسلامی - ایرانی
6 * نقش همّت مضاعف و کار مضاعف در بهبود فرآیند یاددهی ــ یادگیری
7 * نقش همّت مضاعف و کار مضاعف در وجدان کاری معلمان
8 * بررسی صفات بلند همّتان از نگاه قرآن و عترت(ع)
9 * بررسی محتوای کتب درسی با راهبرد همّت مضاعف و کار مضاعف
10 * نهادینه سازی فرهنگ همّت مضاعف و کار مضاعف در مدارس
11 * نقش مدیریت و رهبری در همّت و کار مضاعف
12 * جهانی شدن و نقش همّت مضاعف وکار مضاعف در جنگ نرم
13 * تأثیر آثار ادبی بر فرهنگ همّت مضاعف و کار مضاعف
14 * مبانی نظری و عملی همّت مضاعف و کار مضاعف
ب) شرایط فراخوان و کیفیت مقاله
1 * محدوده و مخاطبین فراخوان : کلیه فرهنگیان شهرهای استان مازندران.
2 * زمان فراخوان : تا 20 فروردین ماه 1390 تمدید شد
3 * نحوه تنظیم مقاله : در کاغذ A4 و تحت Word تایپ شده حداکثر در 12 صفحه همراه با لوح فشرده که بصورت حضوری یا پستی به آدرس دبیرخانه همایش همایش (واحد تحقیقات اداره آموزش و پرورش بابل)ارسال شود.
4 * کیفیت تنظیم مقاله: مقالات ارسالی باید دارای چکیده، مقدمه، نتیجه گیری، منابع و مأخذ بوده وقبلا نیز درجائی ارائه نشده باشد.
توجه : استفاده از اینترنت فقط به عنوان یک منبع جایز می باشد.
5 * اصل مقالات ارسالی مسترد نخواهد شد.
6 * تاریخ اعلام نتایج و برگزاری همایش هفته آخر فروردین ماه 1390 خواهد بود.
7 * از صاحبان آثار برتر به نحو شایسته ای تقدیر به عمل خواهد آمد.
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
آدرس دبیرخانه همایش : شهرستان بابل ـ میدان ولایت ـ اداره آموزش و پرورش شهرستان بابل ـ واحد تحقیقات و پژوهش ـ تلفن 2205685-0111
www.mazand.medu.ir/2022 & www.edumazand.ir & www.pagohesh.blogfa.com
باسمه تعالی
وزارت آموزش و پرورش
اداره کل آموزش و پرورش استان مازندران
مدیریت آموزش و پرورش شهرستان بابل
**********************************
با عنایت به منویات مقام معظم رهبری در سال 1389
همایـش استـانی
فراخوان مقاله : همّت مضاعف و کار مضاعف در آموزش و پرورش تا ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۰ تمدید شد
الف ) موضوعات :
1 * همّت مضاعف و کار مضاعف از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع)
2 * همّت مضاعف و کار مضاعف از دیدگاه نهج البلاغه و متون اسلامی
3 * همّت مضاعف و کار مضاعف و فرهنگ اسلامی و ایرانی
4 * نقش همّت مضاعف و کار مضاعف در بهره وری
5 * نقش همّت مضاعف و کار مضاعف در الگوی پیشرفت اسلامی - ایرانی
6 * نقش همّت مضاعف و کار مضاعف در بهبود فرآیند یاددهی ــ یادگیری
7 * نقش همّت مضاعف و کار مضاعف در وجدان کاری معلمان
8 * بررسی صفات بلند همّتان از نگاه قرآن و عترت(ع)
9 * بررسی محتوای کتب درسی با راهبرد همّت مضاعف و کار مضاعف
10 * نهادینه سازی فرهنگ همّت مضاعف و کار مضاعف در مدارس
11 * نقش مدیریت و رهبری در همّت و کار مضاعف
12 * جهانی شدن و نقش همّت مضاعف وکار مضاعف در جنگ نرم
13 * تأثیر آثار ادبی بر فرهنگ همّت مضاعف و کار مضاعف
14 * مبانی نظری و عملی همّت مضاعف و کار مضاعف
ب) شرایط فراخوان و کیفیت مقاله
1 * محدوده و مخاطبین فراخوان : کلیه فرهنگیان شهرهای استان مازندران.
2 * زمان فراخوان : همزمان با هفته پژوهش از 4 دی ماه که تا ۲۰ فروردین ماه تمدید شد.
3 * نحوه تنظیم مقاله : در کاغذ A4 و تحت Word تایپ شده حداکثر در 12 صفحه همراه با لوح فشرده که بصورت حضوری یا پستی به آدرس دبیرخانه همایش همایش (واحد تحقیقات اداره آموزش و پرورش بابل) ارسال شود.
4 * کیفیت تنظیم مقاله : مقالات ارسالی باید دارای چکیده ، مقدمه ، نتیجه گیری ، منابع و مأخذ بوده و قبلا نیز در جائی ارائه نشده باشد.
توجه : استفاده از اینترنت فقط به عنوان یک منبع جایز می باشد.
5 * اصل مقالات ارسالی مسترد نخواهد شد.
6 * تاریخ اعلام نتایج و برگزاری همایش در هفته آخر فروردین ماه ۱۳۹۰ خواهد بود.
7 * از صاحبان آثار برتر به نحو شایسته ای تقدیر به عمل خواهد آمد.
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
آدرس دبیرخانه همایش : شهرستان بابل ـ میدان ولایت ـ اداره آموزش و پرورش شهرستان بابل ـ واحد تحقیقات و پژوهش ـ تلفن 2205685-0111
www.mazand.medu.ir/2022 & www.edumazand.ir & www.pagohesh.blogfa.com
واحد تحقیقات و پژوهش اداره آموزش و پرورش شهرستان بابل
« هوالعلیم »
مراتب کمال انسان
عيسي لطيفي
دانشجوي كارشناسي ارشد رشته زبان و ادبيات فارسي
دی ماه 1389
مقدمه :
وجود روحانی انسان کامل بزرگ ترین حجت الهی است که به تبیین علوی «أنا السموات السبع» باطن ولایی اش نسخه کبیری از مجموعه عالمیان وجامع مراتب هفت گانه کمال وجمال ربوبی است.
انسان، صورت متکامل الهی و معجون سرشته شده در فراز آسمان «أحسن تقویم»(۱) است که پیکره راست قامتش از خاک مطهر سطح زمین به ظهور رسیده و کوثر حیات بر بستر وجودش روان گشته، آنگاه به قعر «اسفل سافلین»(۲) هبوط نموده و در محنت سرای مُلک مأوا گرفته است تا با قدم سلوک در صراط جمال، مراتب تعالی معنوی را از اسفل جمادی به سوی اعلا علیین طی نماید و به وجه جمیل رحیمیت نایل گردد. او که از عالم نورانی بر ظلمتکده دنیا تنزل کرده، تنها در پرتو تسلیم عاشقانه به دستان رحمانی انسان کامل می تواند مراحل رشد و کمال را پیموده، به منزلگاه اصلی خویش که بهشت دیدار رحیمی است، باز گردد.
آری، وجود روحانی انسان کامل بزرگ ترین حجت الهی است که به تبیین علوی «أنا السموات السبع»(۳) باطن ولایی اش نسخه کبیری از مجموعه عالمیان و جامع مراتب هفت گانه کمال وجمال ربوبی است. در این نوشتار می کوشیم تا به اجمال، مراتب هفتگانه کمال انسان یا منازل هفتگانه سیر وسلوک آدمی را از نظرگاه عرفان اسلامی بررسی نماییم.
1- عالم جمادی
رهرو طریق جمال، در نخستین مرتبه از مراتب هفت گانه کمال، یعنی عالم جمادی، با خصلت استکبارمنشی و قدرت جویی برای تصاحب زر و زیور دنیایی رو به رو است؛ زیرا آدمی در ظاهر از آب و خاک روی زمین خلق شده و میل و گرایش به عالم ارض و مظاهر فریبنده جمادی دارد؛ «إنّ الرّجل خلق من الأرض فإنّما همّته فی الأرض؛ (4) همانا مرد از زمین خلق شد. پس همتش در زمین است». به جهت چنین گرایشی است که مردمان به مال و منال دنیایی عشق می ورزند؛ «وتحبّون المال حبّاً جمّاً؛(۵) و دوست می دارید مال را دوست داشتنی بسیار.
غلفت از رهنمودهای انسان کامل و اکسیر عشق و تسلیم به دستان مبارک او و دل سپردن به محبت جاه و منال دنیا، باعث می گردد که سالک برطریق مادیات سیر نماید و اسیر مشتهیات ملکی شود و به اشارت روایی «لو أنّ رجلاً أحبّ حجراً لحشره الله معه؛(۶) اگر مردی سنگی را دوست بدارد، همانا خداوند با آن محشورش می کند»، از جهت سنخیت، سیرت انسانی اش صورت جمادی یافته، نشیب ضلالت را در پیش خواهد گرفت و به دلالت «فهی کالحجارة أو أشدّ قسوة»(۷) همچون سنگی سخت در قعر دوزخ مادیت هبوط می نماید و کوثر حیات بخش رحیمی و بذر معارف رحمانی در سنگ خارای وجودش ثمره ای جز تأسف جانکاه «یا لیتنی کنت تراباً»(۸) به بار نمی نشاند.
اما چنانچه آدمی به موجب عشق و تسلیم ربوبی، از جاذبه قدرت طلبی و ثروت جویی رها گشته و سنگ سراچه دل را به خاک حاصل خیز مبدل سازد و در برابر رهنمودهای انسان کامل خاشع گردد، به موت از عالم جمادی رسیده و به دلالت «فأحیینا به الأرض بعد موتها»(۹) برخوردار از باران روح فزای ربانی و بهره مند از نسیم طربناک حیات گشته، به اشارت «والله أنبتکم من الأرض نباتاً»(۱۰) به تولد در عالم نباتی مفتخر می شود.
۲- عالم نباتی
در این عالم، غفلت و سستی پوینده صراط کمال به صراحت «لأزیننّ لهم فی الأرض»(۱۱) همتش را مصروف زینت های لذت بخش طبیعت و تعلق به رنگ های دلفریب گوناگون ساخته، موجبات انحطاط و تباهی نفس را فراهم می آورد؛ زیرا گستره عالم نباتی جایگاه ظهور رنگ ها و ریاحین لذت بخش ظاهری در سرای ملک است و جلوه های رنگین کثرات، جامه ارض را به زیور دنیایی آراسته است. اگرچه اسلام بهره مندی از مظاهر رنگارنگ این عالم را تجویز نموده است، اما همین مظاهر به تصریح «إنّا جعلنا ما علی الأرض زینة لها لنبلوهم أیهم أحسن عملاً»(۱۲) جز کمین گاه ابتلا و آزمایش به بوستان پرجاذبه سراچه ملک نیست و دلبستگی به این لذات و تمنیات زودگذر، سالک را از حرکت به سوی مدارج والای کمال و جمال باز می دارد.
اما نوای قرآنی «صبغة الله ومن أحسن من الله صبغة»(۱۳) در گوش جان جویندگان گوهر جمال طنین بیداری افکنده و آنها را متوجه رنگ مصفای الهی، یعنی تسلیم که حقیقت اسلام راستین است، می نماید؛ «الصبغة هی الإسلام». (14)
و این سان، در پرتو تسلیم عاشقانه به دستان ربوبی باغبان ولایت، نهال نورسته رهروان صراط کمال به سرسبزی ایمان و یقین آراسته می گردد تا به مصداق «أنّ قلوب المؤمنین خَضِر»(۱۵) قلب او در حریم محافظت و تربیت معنوی چنین خضر کاملی، از اسارت الوان لذت بخش مُلکی رهیده، به سبب موت از تعلقات رنگارنگ سرای نباتی، به عالم حیوانی حیاتی خجسته یابد.
3- عالم حیوانی
این عالم، مشکل ترین مرحله کمالی و سخت ترین مرتبه صعودی انسان به شمار می رود. در این عالم است که سالک به صراحت روایی «أعدی عدوّ للمرء غضبه و شهوته»(۱۶) نفس خویش را گرفتار دو قوه نیرومند غضب و شهوت می بیند و به سبب پیروی بی حد و حصر از خواسته های این دو قوه، صحیفه وجودش به سیرت پست بهیمی منقش می گردد؛ «من غلب علیه غضبه و شهوته فهو فی حیز البهائم؛(۱۷) کسی که خشم و شهوتش بر او غلبه کند، در جایگاه بهائم است».
در این میان، مهم ترین عاملی که نفس آدمی را به ظلمت و تباهی مبتلا می سازد، به تصریح «سبب الشرّ غلبة الشهوة»(۱۸) غلبه هواهای نفسانی وشهوات حیوانی بر وجود آدمی است و تمایلات بهیمی و وساوس شهوانی بیشترین جاذبه را برای آدمی دارد و به دلالت «لا فتنة أعظم من الشهوة»(۱۹) بزرگ ترین عرصه جهاد با نفس اماره، در عالم حیوانی عیان می گردد؛ «ویرید الذین یتبعون الشهوات أن تمیلو میلاً عظیماً». (20)
گفتنی است که از میان شهوات گوناگون حیوانی، تمایل نفسانی نسبت به زنان بارزترین و نیرومندترین مصداق است که دل و جان آدمی را مدهوش خود می سازد که «إنّ کیدکنّ عظیم».(۲۱) و به واقع باید اذعان داشت که جاذبه شدید و مغناطیس عظیم وجود زن که بزرگ ترین امتحان الهی در مسیر تکامل مرد است، موجب گردیده تا انسان خوش سیرتی چون یوسف صدیق(ع)، به بیان «ولقد همّت به وهمّ بها لولا أن رأی برهان ربّه»(۲۲) به دشواری و عظمت این ابتلای ربوبی اقرار نموده و با ترنم «وما أبرّیء نفسی إنّ النّفس لأمّارة بالسّوء إلّا ما رحم ربّی»(۲۳) یگانه صراط رهیدن از چنین دام فریبنده ای را الطاف ربانی و تأییدات رحمانی کاملان ولایی معرفی می کند.
بدین ترتیب، عالم حیوانی را باید عظیم ترین کمین گاه جاذبه عشق مجازی و جولانگاه وساوس زنان دوزخی، خاصه برای جوانان دانست و صد البته رهایی از غل و زنجیر اسارت بخش شرک و آزادی از زندان عشق طغیانگر نفس، جز در توان مسیحادمان اهل ولایت و معرفت نمی باشد و سالکان طریق کمال، تنها در سایه سار اذکار شفابخش ولایت و در پرتو عشق و تسلیم به دستان انسان ساز اولیای الهی که در طی این مسیر پر فراز و نشیب، دوست صدیق و خلیل شفیق رهروان طریقت می باشند توان صبر و بردباری در برابر حبّ الشهوات حیوانی را می یابند که «المرء علی دین خلیله؛(۲۴) انسان [جوانمرد] بر آیین دوست صادق خویش است». و این گونه، به برکت انفاس مقربان صاحبدل و کلمات ربوبی مشفقان مسیحادم، از شراره های سوزنده شهوات نفسانی و تمایل به زنان دوزخی رهایی یافته، به عالم والای انسانی نایل می گردند.
4- عالم انسانی
چهارمین مرتبه کمال آدمی حدّ فاصل و مرز میان عالم حیوانی و عالم روحانی است و آدمی این صورت آفریده شده از نطفه مخلوط، به جهت برخورداری از عقل ملکوتی و نفس ملکی در معرض امتحان ربوبی قرار گرفته و دراین میان، به موجب فروغ عقل الهی، راه شکر و هدایت را از بی راهه کفر و ضلالت بازشناخته است؛ «إنّا هدیناه السبیل إمّا شاکراً وإمّا کفورا؛ همانا ما راه هدایت را نمایاندیم، خواه شاکر باشد و بپذیرد یا ناسپاسی گوید و منکر شود». (25)
مولای موحدان، علی(ع) تأثیر عقل نورانی و نفس ظلمانی را در ضمیر آدمی چنین ترسیم نموده است: «... هر کس عقل او بر شهوتش غلبه کند، از ملائکه برتر است و هر کس شهوتش بر عقل او غلبه کند، از بهائم بد تر است». (26)
آری، عالم انسانی را باید گذرگاهی صعب العبور دانست که به بیان روایی «إنّ علی جهنم جسراً أدقّ من الشّعر و أحدّ من السیف»(۲۷) پلی باریک تر از مو و برّنده تر از شمشیر است که بر روی دوزخ شهوات حیوانی(۲۸) قرار گرفته و گذر از آن و نیل به ملکوت روحانی جز با قدم عشق و معرفت ممکن نبوده و در این صراط دقیق و ظریف، غفلت سالک و یا انکار او نسبت به اذکار و معارف رحمانی، موجب سقوط او از مقام رفیع انسانی به ورطه پست حیوانی می گردد. از این رو، در عالم انسانی یگانه طریق رهایی گرفتاران دوزخ حیوانی و تنها راه نجات اصحاب شمال، لبیک گویی به ابرار منادی ایمان و تدبر در آیات ربوبی است تا بدین سبب، چراغ عقل الهی شان روشن شده و مصداق اولوا الالباب گردند. آنگاه چنین انسانی با تمنای خالصانه «توفنّا مع الأبرار»(29) از ذات بی نیاز ربوبی، راه وصول به مقام ابرار یا اصحاب یمین را طلب نموده، به موت از خواهش های نفسانی نایل می شود.
اما یکتاطریق تعالی اصحاب یمین از مرتبه انسانی به عالم روحانی، سرمست شدن از عشق و حبّ صادقانه به وجه منوّر انسان کامل است که به مصداق «إنّ الصّورة الإنسانیة... هی الصّراط الممدود بین الجنة والنّار»(۳۰) صراط مستقیم الهی بین جهنم حیوانی و بهشت روحانی است. بنابراین، آن که کلمات قدسی مقربان را تصدیق کرده و با قدم عقل در دیار انسانی از شهوات حیوانی هجرت نموده، به بیان علوی «العاقل من أمات شهوته»(۳۱) به موت از نفس شیطانی مفتخر گشته، شایسته انفاس روحانی انسان کامل می گردد و به نفحه حیات بخش روحانی، تولدی دوباره یافته، به ملکوت آسمان ها راه می یابد؛ «کسی که دو بار تولد نیافته باشد، به ملکوت آسمان ها راه نمی یابد». (32)
بدین ترتیب، نسیم حیات آفرین ربوبی بر وجود خالص شده رهرو صراط کمال و جمال وزیدن می گیرد تا اسماعیل وار به دستان ابراهیمی صاحبدل ولایی تسلیم شده و سرمست از باده عشق رحیمی به موت از عالم انسانی نایل آمده، به عالم روحانی و بارگاه رفیع ملکوتی حیاتی طیبه یابد.
5- عالم روحانی
آدمی با نیل به این مرتبه کمالی، به سبب عقل عارفانه و عبودیت خالصانه در زمره «عباد الرّحمن» قرار گرفته، فرشته سیرت، در پیشگاه رحمانی قیام به حق نموده و در محراب بندگی به رکوع و تعظیم ربوبی می پردازد و بر سجاده عشق، پیشانی سجود بر آستان رب رحیم می ساید؛ زیرا به بیان «والملائکة المؤمنون الّذین یملکون عِلم آل محمّد»(۳۳) مؤمنان ابرار اهل ولایت، ملائکه حریم قدسی اند که در آسمان ملکوت پر کشیده اند و چراغ عقل در قلب مطهرشان پرتو معرفت افشانده و پیوسته بادیه پیمای وادی ملکوت و روشنگر لطایف روحانی می باشد؛ عقل روشنی افروزی که نخستین جلوه قدس روحانی بوده و از عرش رفیع رحمانی نشأت گرفته است و نیکوترین خلق مبارک الهی در عالم روحانی به شمار می رود؛ «عقل، اوّلین خلقی است که خداوند آن را از روحانیین از جانب راست عرش از نورش آفرید».34)
آنگاه که پوینده صراط حمید، در پرتو عبودیت خالصانه به انوار معرفت بخش عقل رحمانی روشنی یافت، هادی طریق معنا که کلمات کمال پرورش القاگر روح پاک حق و حقیقت است، رهرو کوی جمال را به فردوس برین لقا فرامی خواند و به مصداق «إنّ الملائکة... یعیشون بنسیم العرش»(۳۵) نفحه عشق رحیمی از عرش رحمانی بر وجود چنین سالک فرشته سیرتی دمیده می شود تا به سبب تعلق به عزّ قدس مقربین، از ساحل عقل به بحر بیکران عشق نایل آید و به سبب عبودیت عاشقانه در محراب جمال دوست، اوج پرستش و بندگی را پروانه وار در شوق و اشتیاق به وجه مطهر و منوّر ربوبی بجوید. از این رو، عالم روحانی را باید وادی عبودیت توأم با اخلاص دانست که در صورت سرپیچی از فرامین تعالی بخش انسان کامل و سستی در امر اطاعت و بندگی، بسان ابلیس به عتاب «فاخرج منها فإنّک رجیم»(۳۶) مخاطب گردیده، از حریم کروبیان رانده شده، به سراچه ناسوتی تنزل می یابد. اما تسلیم شدگان و مؤمنان صدیق ملکوتی به جهت برخورداری از روح پاک ایمان، از هر گونه شرکی مبرا شده، عاشقانه به بندگی قیام نموده اند؛ «وبروح الإیمان عبدوا الله ولم یشرکوا به شیئاً؛(۳۷) [بندگان صالح الهی] به سبب روح ایمان، خدا را پرستیدند وچیزی را شریک او نساختند»
بهره مندی از روح معرفت بخش قدسی، زینبنده ترین رهاورد عالم روحانی است که رهرو عاشق را به نور شناخت مزین می نماید و بدین ترتیب، سالک طریق کمال به تصریح «فادخلی فی عبادی»(۳۸) در شمار خالصان کوی دوست درآمده، آیینه تمام نمای رحمانی و خلیفه برحقّ الهی می گردد و از رهگذر محرمیت، دستان ولایی پرده از رخساره جمیل رحیمی کنار می زند تا به اشارت «وادخلی جنتی»(۳۹) شایسته نیل به منقبت بهشتی مقربین و وصول به منزلت رحمانی سابقین گردد و به مرتبه بقا در عالم وجه نورانی باریابد.
6- عالم نورانی
تنها راه راهیابی به این عالم که عالم نورانی یا وجه جمیل رحیمی می باشد، آن است که سالک پیش تر در عالم روحانی از رهگذر فنا و موت نفسانی و تولد ملکوتی، برات رهایی از وساوس شیطانی را از دستان ربانی انسان کامل برگرفته و شایسته جنت لقای ربوبی و لایق دیدار مه رویان عالم قدس در فردوس برین شده باشد.
شهود سیمای حق و حقیقت، سیرت درونی چنین رهروی را به اشارت قرآنی «وجوهٌ یومئذ ناضرة إلی ربّها ناظرة؛ صورت هایی در آن روز شادند که به سوی پروردگارشان می نگرند»(۴۰)، به نور مسرت بخش ربوبی منور ساخته و قلب سلیم او را سرشار از شعله های عشق و نیاز نموده و او را از آلایش هر گونه شرک خفی و تعلق لطیفی که تا کنون در طی مراحل و مراتب کمال دامنگیر او بوده ، مطهر می گرداند تا آزاد و رها از همه قیود ، در بهشت دیدار ، مسند نشین سریـر احرار گردد که : « الطلاقة شیمة الأحرار؛(۴۱) رهیدن ]از تعلقات] خلق و خوی انسان آزاده است ».
بنابراین، سالک طریق معنا در این عالم از رهگذر «العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة»(۴۲) به حقیقت ربوبیت در باطن خویش آگاهی یافته، با نفس مطمئنه روحانی و با دو بال «راضی» و «مرضی» به منزلت «عبادی» نایل شده، در پرتو اکسیر مقدس عشق، به فنای از خویش و بقای به حضرت رب واصل شده و مرآت قلبش تجلیگاه مقام رفیع «جنّتی» گشته، خود نیز روح و ریحان بهشتی و جنت نعیم قدسی می گردد؛ «وأمّا إن کان من المقرّبین فروحٌ وریحانٌ و جنت نعیم».(۴۳) و این گونه، عاشق دلباخته جمال مطلق در ضمیر مصفای خویش به رفع حجاب نورانی نایل آمده، نظاره گر وجه جمیل رحیمی در مرآت وجود خویشتن می شود؛ چنان که درحدیث قدسی آمده است: «هنگامی که نیاز و لذت بنده ام را در ذکر خود قرار دادم، به من عشق می ورزد و من نیز به او عشق می ورزم. آنگاه حجاب میان خودم و او را به کنار می زنم». (44)
بدین ترتیب، محبّ صادق پس از بقا به جمال دلربای رحیمیت، چشمانش از فروغ محبوب ربوبی به زیور روحانی «عین الله» و زبان حمد و تسبیح گویش به زینت رحمانی «لسان الله» و سیمای مصفایش به منقبت آسمانی «وجه الله»(۴۵) نایل می گردد و شایستگی آن را خواهد یافت که به سبب استیلا بر عرش رحمانی، به گنجینه کوثر رحیمی و معدن عظمت الهی در عالم لاهوت دست یابد و به خلعت دلارای «انسان کامل» آراسته شود.
7- عالم رحمانی
در این عالم که آخرین مرتبه از مراتب هفتگانه کمال انسان به شمار می رود، پوینده کمال مطلق، به منزلت «خلیفة الله» نایل می گردد و حقیقت جمیل باطنی را در آغوش جان گرفته، سرمست از باده وصال به فتح قله رفیع وحدت توفیق یافته و به معدن عظمت الهی و گنجینه ولایت رحمانی و کوثر بی پایان رحیمی دست می یابد و این گونه، آسمان و زمین هفتگانه ظاهر و باطن را مسخّر خویش ساخته، از رهگذر جذبه عاشقانه و سیر و سلوک عارفانه، بر جهان ملک و ملکوت مالکیت ولایی پیدا می کند. امیر مؤمنان(ع) در بیان این حقیقت می فرماید: «عشق الهی آتشی است که بر هر چه عبور کند، او را می سوزاند و نور الهی است که بر هیچ چیز نمی تابد، مگر آنکه او را روشن می کند و آسمان رحمت الهی است که هیچ چیز زیر آن ظاهر نمی شود، مگر اینکه به او فیض می بخشد و نسیم الهی است که بر هر چه وزیدن بگیرد، سبب حرکت او می شود و باران الهی است که هر چیزی را زنده می کند و زمین الهی است که همه چیز را می رویاند. پس هر که را خدا دوست بدارد، به او هر چه خواهد از ملک و مال عطا می کند».(46)
و این سان، قلب مطهر و منوّر انسان کامل، سریر حقیقت و گنجینه معرفت و عظمت الهی می گردد و فروغ عالمتاب رحمت ظاهری از آفتاب جلال منوّرش بر گستره آفرینش می تابد و انوار فیض باطنی از مهتاب جمال مطهرش، قلوب شبروان طریق کمال را جان می بخشد. قلب فیاض او آگاه به اسرار غیب و شهود گردیده و بسان ابر بهاری، گلشن خلقت را از باران حیات بخش وجود خود بهره مند ساخته، طراوت روح فزای زندگی را بر کالبد هستی دمیده، به بسط فیض و رحمت ربوبی می پردازد: «العارف... کنز اسراره ومعدن انواره ودلیل رحمته علی خلقه؛(۴۷) عارف... گنجینه اسرار و معدن انوار الهی و دلیل رحمت حق بر خلایق است».
در این میان، مهم ترین فیض و عالی ترین رحمتی که از وجود انسان کامل و عارف واصل ساطع می گردد، خصیصه هدایت گری و کمال و جمال بخشی او است و به حق، فروغ دل انگیز وجه قدسی و وجود روحانی اش، محکم ترین عروه وثقای نجات برای سالکان طریق کمال مطلق از دام تعلقات دنیایی و مطمئن ترین ریسمان عروج به سرمنزل مقصود در فردوس برین است. امیر مؤمنان، علی(ع) در وصف این حقیقت همیشه جاری می فرماید: «خداوند رحمت کند کسی را که چون سخن حکیمانه ای را بشنود، خوب فراگیرد و چون هدایت شود، بپذیرد و دست به دامن هدایت کننده بزند و نجات یابد».(48)
*** نتیجه سخن
سالک طریق کمال در پرتو هدایت انسان کامل و پیروی از رهنمودهای متکامل او می تواند نخست از عالم جمادی که جولانگاه مظاهر دلفریب قدرت جویی و جاه و منال دنیایی است، عبور کند و عالم نباتی را نیز که جلوه گاه زینت های رنگارنگ و تعلقات لذت بخش گوناگون است، طی نماید و نیز در عالم حیوانی که از دشوارترین مراحل سلوک به شمار می رود، با دو قوه نیرومند غضب و شهوت مجاهدت می کند و در عالم انسانی که برزخ میان مراحل سه گانه سفلا و مراتب سه گانه علیای سلوک است، به کمک مهتاب عقل ملکوتی بر ظلمات نفس ملکی غلبه نموده و در زمره اصحاب یمین شایسته حضور در جنت نعیم مقربین می گردد و آنگاه در عالم روحانی که سرای بندگی و تسلیم خالصانه است، به سبب اذکار و معارف برخاسته از جوهره عبودیت، در بارگاه ربوبی به بندگی حق قیام می کند و از این رهگذر، روح قدسی از چشمه سار عز قدس مقربان بر او دمیده، با فنای از خویشتن به مرتبه وجه نورانی تعالی می یابد. سپس در عالم وجه نورانی، به سبب محرمیت، به شهود سیمای معطر و دلربای فرشته جمیل عشق مفتخر گشته، سرشار از شعله های عشق و نیاز، به منزلت بقای ربانی می رسد و آنگاه سرمست از باده وصال، به فتح قله رفیع وحدت در عالم رحمانی نایل آمده، بر کوثر قدس رحیمی و چشمه جوشان صمدانی دست می یابد و این گونه، قلب شیفته اش جایگاه عرش خدای رحمان می گردد که جز گنجینه معارف رحیمی و جلوه گاه قدرت رحمانی نیست و به سبب انوار هدایت بخش او، طریق عروج و تعالی معنوی فراسوی انسان کمال جو گسترده می گردد و تشنگان کوثر جمال را بهره مند از زلال هدایت و معرفت می سازد؛ «انسان محب (عاشق)، خالص ترین مردم برای خدا از جهت سرّ و باطن است... پس اگر مردم جایگاه و منزلت او را در نزد خداوند بدانند، به سوی خدا تقرب نمی جویند مگر به واسطه خاک پای او».(۴9)
پی نوشت ها :
۱. تین/۴: «همانا ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم»
۲. تین/۵: «سپس او را به پایین ترین مرحله بازگرداندی»
۳. شرح دعای سحر، امام خمینی، ص ۷۸، امام علی(ع): «من آسمان های هفتگانه ام»
۴. وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۳۵، ح ۲۴۰۹۴.
۵. فجر/۲۰.
۶. الأمالی صدوق، ص ۲۰۹، ح ۹.
۷. بقره/۷۴: «پس دل های شما مانند سنگ و یا سخت تر از آن است»
۸. نبأ/۴۰: «ای کاش من خاک بودم»
۹. فاطر/۹: «پس زمین را بعد از مرگش زنده گردانیدیم»
۱۰. نوح/۱۷: «و خداوند شما را زا زمین رویانید، رویانیدنی»
۱۱. حجر/۳۹: «[شیطان گفت:] همانا آنچه را در زمین است در نظر بنی آدم زینت می بخشم»
۱۲. کهف/۷: «ما آنچه را روی زمین است، زینت آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند
۱۳. بقره/۱۳۸: «رنگ خدایی و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است»
۱۴. الکافی، ج ۲، ص ۱۴، ح ۲، امام صادق(ع): «مراد از رنگ خدایی، همانا اسلام است»
۱۵. المحاسن، ج ۲، ص ۵۰۷، ح ۶۵۲، امام صادق(ع): «همانا قلب های مؤمنان، سبز است»
۱۶. غرر الحکم، ص ۳۰۲، ح ۶۸۶۷: «بزرگ ترین دشمن مرد، خشم و شهوت او است»
۱۷. همان، ص ۳۰۴، ح ۶۹۴۹.
۱۸. همان، ح ۶۹۴۷: «عامل بدی، غلبه شهوت است»
۱۹. همان، ح ۶۹۵۲: «هیچ آزمایشی بزرگ تر از شهوت نیست»
۲۰. نساء/۲۷: «و کسانی که دنباله رو شهوات اند، می خواهند میل بورزند، میل ورزیدنی عظیم»
۲۱. یوسف/۲۸: «همانا مکر و حیله شما زنان، عظیم است»
۲۲. یوسف/۲۴: «آن زن قصد او کرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمیدید قصد وی مینمود»
۲۳. یوسف/۵۳: «من هرگز خودم را تبرئه نمی کنم؛ که نفس [سرکش] بسیار به بدیها امر می کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند»
۲۴. الکافی، ج ۲، ص ۳۷۵، ح ۳، رسول اکرم(ص)
۲۵. انسان/۳.
۲۶. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۰۹، ح ۲۰۲۹۸.
۲۷. کنز العمال، ح ۳۹۰۳۶، رسول اکرم(ص): «همانا بر روی جهنم پلی است باریک تر از مو و برّنده تر از شمشیر»
۲۸. امام صادق(ع): «مراد از بهشت نعیم، شناخت و مشاهده است و منظور از جحیم، ظلمات شهوات است». (التفسیر الکبیر، ج ۳۱، ص 85)
۲۹. آل عمران/۱۹۳: «و ما را با ابرار بمیران»
۳۰. کلمات مکنونه، ص ۱۲۵: «همانا صورت انسانی... راه کشیده شده میان بهشت و دوزخ است»
۳۱. غرر الحکم، ص ۲۴۰، ح ۴۸۶۵، امام علی(ع): «عاقل کسی است که شهوتش را میرانده باشد»
۳۲. رسائل محقق داماد، ج ۸، ص ۹۲، حضرت عیسی(ع)
۳۳. بحار الأنوار، ج ۲۵، ص ۹۷، ح ۶۹: «... مراد از ملائکه در سوره قدر، مؤمنانی هستند که علم آل محمد را به ارث می برند...»
۳۴. تحف العقول، ص ۳۹۹، امام کاظم(ع)
۳۵. تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۰۶، امام صادق(ع): «همانا ملائکه... با نسیم عرش زندگی می کنند»
۳۶. ص/۷۷: «پس [ای شیطان! از بهشت] خارج شو که تو رانده شده ای»
۳۷. الکافی، ج ۲، ص ۲۸۱، ح ۱۶، امام علی(ع)
۳۸. فجر/۳۱: «پس داخل شو در بندگان من»
۳۹. فجر/۳۲: «و داخل شو در بهشتم»
۴۰. قیامت/۲۲ ۲۳.
۴۱. غرر الحکم، ص ۴۳۴، ح ۹۹۲۱.
۴۲. مصباح الشریعة، ص ۷، امام صادق(ع) : « عبودیت، گوهری است که ذاتش ربوبیت است »
۴۳. واقعه/۸۷ ۸۸: «اما اگر از مقربین باشد، پس رحمت و ریحان و بهشت نعیم است»
۴۴. کنز العمال، ج ۱، ص ۴۳۳.
۴۵. بحار الأنوار، ج ۲۴، ص ۱۹۲، ح ۶. ذیل آیه «ویبقی وجه ربّک ذو الجلال والاکرام؛ و باقی است وجه صاحب جلال و کرامت پروردگارت» امام صادق(ع) فرموده: «نحن وجه الله؛ ما وجه خداییم»
۴۶. مصباح الشریعة، ص ۵۲۳.
۴۷. همان، ص ۱۹۱.
۴۸. نهج البلاغه، خ ۷۶، ص ۱۰۳.
۴۹. مصباح الشریعة، ص ۱۹۲، امام صادق(ع)
19/11/89
www.mazand.medu.ir/2022 & www.edumazand.ir & www.pagohesh.blogfa.com
How Is A
Paradigm
Formed
چطور يک الگو شکل می گيرد؟
A group of scientists placed 5 monkeys in a cage and in the middle, a ladder with bananas on the top.
يک گروه از دانشمندان پنج ميمون را در قفسی گذاشتند و در وسط قفس يک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند
Every time a monkey went up the ladder, the scientists soaked the rest of the monkeys with cold water.
هربار که ميمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان ميمون های ديگر را با دوش آب سرد خیس کردند.
After a while, every time a monkey went up the ladder, the others beat up the one on the ladder.
پس از مدتی، هر ميمون که از نردبان بالا رفت ميمون های ديگر ميمونی را که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند
After some time, no monkey dare to go up
the ladder regardless of the temptation.
پس از مدتی، هيچ ميمونی ديگر جرات اينکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسيار عميق بود
Scientists then decided to substitute one of the monkeys. The 1st thing this new monkey did was to go up the ladder. Immediately the other monkeys beat him up.
دانشمندان تصميم ميگيرند يکی از ميمون ها را با ميمون جديدی عوض کنند. ميمون تازه اولين کاری که می کند برای بدست آوردن موز از نردبان بالا می رود. ولی ميمون ها ديگر او را محکم کتک می زنند
After several beatings, the new member learned not to climb the ladder even though never knew why.
پس از چند بار کتک خوردن، ميمون تازه وارد فرا می گيرد که نبايستی از نردبان بالا برود، اما هرگز نميداند چرا.
A 2nd monkey was substituted and the same occurred. The 1st monkey participated on the beating for the 2nd monkey. A 3rd monkey was changed and the same was repeated (beating). The 4th was substituted and the beating was repeated and finally the 5th monkey was replaced.
ميمون دوم جايگزين می شود و همان وضع ادامه می يابد. ميمون اول هم در کتک زدن ميمون دوم همکاری می کند. ميمون سوم جايگزين می شود و همان وضع کتک زدن ادامه ميابد. ميمون چهارم جايگزين می شود و همچنان کتک زدن هر ميمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد. ميمون پنجم هم جايگزين می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامه دارد.
What was left was a group of 5 monkeys that even though never received a cold shower, continued to beat up any monkey who attempted to climb the ladder.
حالا آنچه مانده ميمون های جديدی هستند که حتا هيچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر ميمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند.
Don’t miss the opportunity to share this with others as they might be asking themselves why we continue to do what we are doing if there is a different way out there.
اين دست يافت فراغت را که اين موضوع را با ديگران شريک بشويد از دست ندهيد، زيرا ممکن است آنها هم از خودشان بپرسند چرا ما به آن کار هائی که می کنيم ادامه می دهيم، اگر راه ديگری در آن بيرون وجود دارد که عاقلانه تر است!
Only two things are infinite: The universe and human stupidity. And I am not so sure about the former.”
« فقط دو چيز بیکران و سرمد است: کهکشان و حماقت انسان، درمورد پيشترمطمئن نيستم !»
Albert Einstein
" م.ج"
وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا
﴿119نساء﴾
و آنها كه شيطان را به جاي خدا ولي خود برگزينند زيان آشكاري كردهاند.
يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا ﴿نسا 120﴾
شيطان به آنها وعده ها(ي دروغين) ميدهد و به آرزوها سرگرم ميسازد و جز فريب و نيرنگ به آنها وعده نميدهد
(( آشنایی با شيطان پرستي))
انواع و رویکردهای شیطان پرستی
شیطان پرستی فلسفی
شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند
در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است
این نوع گرایش عبارت است از اینکه محور و مرکز عالم انسان است
شیطان پرستی لاویی
این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوانلاوی آنتوان شزاندر لاوِیْ
موسس کلیسای شیطانی و بنیان گذار شیطان پرستی لاویی
تولد : 1930
مرگ: 1997
نویسنده کتاب انجیل شیطانی
Anton Szandor LaVeyکه در کتاب انجیل شیطان تشریح شده لاوی موسس کلیسای شیطان بود و تحت تأثیر نوشتههای نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارکی دو ساد، ویندهام لویس، چارلز داروین، آمبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بودهاست. شیطان در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی ندارد .
عدد 666 از نظر شیطان پرستان عدد شیطانی است